تبليغاتX
×××شبهای@ تنهایی @من×××
×××شبهای@ تنهایی @من×××
مدرسه وب ، ماکرومديا قالب هاي وبلاگ آماده دايرکتوري وبلاگ هاي ايرانيان پرشين وبلاگ
به بهانه پخش سریال یوسف پیامبر از شبکه اول سیما
 

در روایتی می خوانیم که :
 
درحالیکه حضرت یوسف علیه السلام گرفتار حسادت برادران گردیده بود و در این طوفان بلا اشک می ریخت و یا به هنگامی که او را می خواستند به چاه افکنند ، ناگهان یوسف شروع به خندیدن کرد .
 
برادران سخت در تعجب فرورفتند که این چه جای خنده است ! گوئی برادر ، مسئله را به شوخی گرفته است . بی خبر از اینکه تیره روزی در انتظار اوست ، اما پرده از راز این خنده برداشت و درس بزرگی به همه آموخت و گفت :
 
فراموش نمی کنم که روزی به شما برادران نیرومند با آن بازوان قوی و قدرت فوق العاده جسمانی نظر افکندم و خوشحال شدم ، با خود گفتم کسی که این همه یار و یاور نیرومند دارد چه غمی از حوادث سخت خواهد داشت !
 
آن روز به شما تکیه کردم و به بازوان شما دل بستم ، اکنون در چنگال شما گرفتارم و از شما به شما پناه می برم و به من پناه نمی دهید .
 
خدا شما را بر من مسلط ساخت تا این درس را بیاموزم که به غیر او حتی برادران تکیه نکنم .

 

لينک


رابطه ها!!!!!!!!!!!!!!!
 

 

(((موقعیت بن بست (رابطه رییس و منشی)))(


رئیس به منشی :برای یک هفته سفر خارجی برنامه ریزی کنید.

منشی با همسر خود تماس میگیرد ومی گوید برای یک هفته باید با رئیس اداره به سفر خارجی بروم.

همسر منشی با معشوقه پنهانی خود تماس می گیرد : همسرم برای یک هفته به مسافرت میرود و ما می توانیم یک هفته را در کنار هم باشیم.

منشی با پسر بچه که او معلم خصوصی اش بود تماس میگیرد و به او می گوید یک هفته کار دارد و نمی تواند برود ...

پسر بچه با پدر بزرگ خود تماس می گیرد و می گوید معلم من برای یک هفته گرفتار است و ما می توانیم این هفته را باهم بگذرانیم.

پدر بزرگ و یا همان رئیس اول با منشی اش تماس می گیرد که این هفته را باید با نوه ام بگذرانم و ما نمیتوانیم به مسافرت برویم.

 منشی به همسرش زنگ می زند که برای رئیسم مشکلی پیش آمده و مسافرت لغو شد.

مرد با معشوقه خود تماس می گیرد :ما نمیتوانیم این هفته با هم باشیم. مسافرت همسرم کنسل شد.

منشی با پسر بچه تماس می گیرد که این هفته مثل گذشته کلاسمان را ادامه میدهیم.

پسر با پدر بزرگش: معلمم این هفته کلاس را ادامه میدهد. ببخشید و ما نمی تونیم باهم باشیم

و پدربزرگ (همان رئیس) مجددا با منشی تماس می گیرد گه دوباره برای سفر برنامه ریزی کنید...

امیدوارم از این داستات خوشتون اومده باشه دوستای نازم

 

 

 

منتظر نظرهای گلتون هستم......ارادتمند شما:::حمیدرضا

لينک


بنام خدای گریه.......
 

http://vebaf.com/testmail/Keyvan/Tabiat4/1.jpg

 

 شرجی تر از باران برایت گریه کردم 

 

هر  نشستم  در  عزایت   گریه  کردم  

 

 با آنکه آغوش  تهی    بود  از  خیالت

 

هق هق به روی شانه هایت گریه کردم

 

روی   تمام   خاطراتم    غم    نشسته

 

تشنه  برا ی  گونه هایت  گریه  کردم

 

دل را به  دریا می زدم از شوق  دیدار

 

در غربت  گنگ  صدایت  گریه کردم

 

تنها   نشستم   در   حصار  بی قراری

 

بی تاب  در  حال وهوایت  گریه  کردم

 

یادش بخیر آن  لحظه های  خیس  دیروز

 

وقتی که من هم پا  به پایت  گریه  کردم

 

شرجي تر از باران برايت گريه كردم

 

لينک


بنام خداوند توبه پذیر..........
 

http://tinypic.info/files/f1ho7opd0f37ikd3nbn5.jpg

در کتاب بحار الانوار از اصول کافی از حضرت صادق (علیه السلام ) نقل میکند :

     عابدی بود که همیشه سرگرم عبادت و بندگی و اطاعت حق را می نمود ، به قدری در عبادتش کوشا بود که شیطان هر کاری میکرد که او را از عبادتهایش سست کند نتوانست ، آخر الامر نعره ای زد بچه هایش اطرافش جمع شدند ، گفتند تو را چه شده که فریاد می زنی ؟ گفت : از دست این عابد عاجز شده ام ، آیا شما راهی سراغ دارید ؟ یکی از آن شیطانها گفت : من او را وسوسه می کنم که به شهوت آید و زنا کند . شیطان گفت : فایده  ندارد ، زیرا اصل میل به زن در او کشته شده ، دیگری گفت : از راه خوراکیهای لذیذ او را می فریبم تا به حرام خواری و شراب کشیده شود و او را هلاک کنم . گفت : این هم فایده ای ندارد، زیرا در اثر ریاضت چند ساله شهوت خوراکی نیز در او کشته شده است.

سومی گفت : از راه عبادت ! همان راهی است که می توانم او را با آن گول بزنم. شیطان گفت : آفرین مگر از راه تقدس کاری کنی . بالاخره نتیجه این دارالشوری این شد که خود همین شیطانک ماموریت پیدا کرد (در اغلب متدینین از همین راه و نظائرش وارد میشود)

 شیطانک به صورت جوانی شد و آمد در صومعه عابد را زد ، آمد در صومعه را باز کرد دید یک جوان است . آقا چه می خواهی ؟

شیطان گفت : من جـوان مسـلـمانی هستم ولی متاسـفانه پدر و مادر من گـبـر و بت پرست هستند و نمی گذارند من نماز بخوانم و عبادت کنم ، شنیده بودم عابدی در اینجا مشغول عبادت است و صومعه ای دارد گفتم بیایم نزد شما و بهتر به بندگی ام برسم . مگر شما نمی خواهید تمام مردم خدا پرست شوند یکی از آنها من هستم . عابد ناچارا" راهش داد ، آمد جلوی عابد ایستاد به نماز خواندن .

خواند و خواند و خواند تا نزدیک غروب ، عابد روزه دار بود سفره کوچکی پهن کرد و به جوان تعارف کرد ، جوان گفت : نه نمی خورم حالا دیر نمی شود ،    " الله اکبر " ایستاد به نماز ، عابد یک مقدار نان خشک خورد و دوباره به نماز ایستاد بعد خوابش گرفت به جوان گفت : بیا یک مقدار استراحت کن . جوان گفت: نه ، " الله اکبر" و دوباره نماز ، عابد یک مقدار خوابید ، نصفه های شب بیدار شد ، دید این جوان بین زمین و آسمان نماز می خواند ، عابد گفت : عجب عابدتر از من هم هست که به این مقام از نماز رسیده است و اصلا" خسته نمی شود .

این چه شوقی و چه نیروئی است که خدا به این جوان داده که غذا نخورد و خواب نداشته باشد و دائما" به عبادت مشغول باشد ؟ بالاخره گفت بروم از او سوال کنم که چه کرده که به این مقام رسیده ؟ شیطانک سرگرم بود و اصلا اعتنائی به عابد نمی کرد ، تا سلام نماز را می داد فورا" به نماز بعدی سرگرم می شد ، تا بالاخره عابد او را قسم داد که فقط سوالی دارم جواب مرا بده ، شیطانک صبر کرد وعابد پرسید چه کردی که به این مقام رسیدی؟!

گفت : این که من به این مقام رسیدم به واسطه گناهی بود که مرتکب شدم و بعد هم توبه کردم و حالا هر وقت یاد آن گناه      می افتم توبه می کنم و در عبادتم قویتر می شوم و صلاح تو را هم در همین می بینم که بروی زنا کنی و بعد توبه نمائی تا به این مقام برسی . 

عابد گفت: من چطور زنا کنم اصلا" راه این کار را نمی شناسم  و پول هم ندارم، شیطانک دو درهم به او داد و نشانی محله فاحشه را به او داد . عابد از کوه پائین رفت و به شهر داخل شد و از مردم سراغ خانه فاحشه را گرفت . مردم گمان کردند که او می خواهد آن زن را ارشاد و راهنمائی کند . جایش را نشان دادند وقتی که بر فاحشه وارد شد پول را به او عرضه داشت و تقاضای حرام نمود .

اینجا لطف خدا به یاری عابد می آید و به دل فاحشه می اندازد که او را هدایت کند . زن به سیمای عابد نگریست ، دید زهد و تقوی از آن می بارد ، آمدنش به اینجا عادی نیست . از او پرسید : چطور شد به اینجا آمدی ؟ گفت : چه کار داری تو پول را بگیر و تسلیم شو. زن گفت : تا حقیقت را نگوئی تسلیم تو نمی شوم ؟! بالاخره عابد به ناچار جریان را گفت ، زن گفت : ای عابد هر چند به ضرر من است و من الان به این پول نیاز دارم ولی بدان این شیطان بوده که تو را به سوی من راهنمائی کرده است .

عابد گفت : او به من قول داده که به مقام او برسم . زن گفت : نه چنین است که تو می گوئی ، ای عابد از کجا معلوم که پس از زنا توفیق توبه پیدا کنی ، یا   توبه ات پذیرفته شود و یا یک وقت در حال زنا عزرائیل آمد و جانت را گرفت تو جواب خدا را چه خواهی داد ؟ یا اینکه جنب از حرام بودی و فرصت برای غسل و توبه و انابه پیدا نکردی ، جواب حق را چه خواهی داد ؟! از آن گذشته پارچه پاره نشده بهتر است یا پاره شده و وصله کرده شده ؟!

این شیطان بوده که تو را فریفته ، عابد باز نپذیرفت . زن در آخر کار گفت : من در اینجا هستم و برای این شغل آماده هستم تو برگرد اگر دیدی آن جوان همانجاست و همین طور سرگرم عبادت است بیا من در خدمتت هستم . ( البته دزد تا شناخته شد فرار     می کند ، تا مؤمن فهمید که این وسوسه شیطان است در می رود )

وقتی که به صومعه بر می گردد می بیند کسی نیست ، دانست که این ملعون خواسته او را در چه دامی بیندازد ، از کرده خود پشیمان و نادم گشته و توبه می نماید و به عبادت مشغول می شود و آن زن را نیز دعا می کند .

مروی است که شب آخر عمر آن زن فاحشه رسید و از دنیا رفت . صبح به پیغمبر آن زمان وحی رسید که به تشییع جنازه او برود ، وقتی که بر در خانه زن می رسد ، مردم می گویند : ای پیغمبر برای چه به در خانه این فاحشه می آیی میگوید برای تشیع جنازه زنی از اولیاء حق آمده ام . مردم می گویند او زن فاحشه ای بیش نبود . 

پیغمبر سرش را بسوی آسمان میکند و می گوید ای خدا تو می گوئی یکی از اولیاء من مرده جنازه اش را تشییع کن ، مردم می گویند این زن فاحشه بوده قضیه چیست ؟ خطاب رسید ای پیغمبر هم مردم راست می گویند و هم من ، چون این زن تا چند وقت پیش فاحشه بوده اما آن عابد را از گناه دور می کند و بعد از رفتن عابد در خانه را می بندد و پشت در می نشیند و کلاه خود را قاضی می کند و می گوید ای بدبخت و بیچاره تو به عابد گفتی شاید در حال زنا عزرائیل به سراغت آید و تو توفیق تئبه کردن پیدا نکنی ، چه خاکی بر سر خواهی ریخت ؟   تو که خودت از او پست ترهستی ، تو خود یک عمر دامنت کثیف و آلوده است . تو چرا توبه نمی کنی شاید یک وقت عزرائیل به سراغ تو هم بیاید ، با دامن آلوده جواب خدا را چه خواهی داد ؟ از آن شب توبه کرد و از گناه بر گشت . نادم و پشیمان گردید و با ما آشتی کرد و مشغول عبادت گردید .

 افـسـرده دل زجـرمـم  و شـرمـنـده از گـنـاه

                                     غـیـر از تـو ای کـریـم نباشد مرا پنـاه  

در بـحـر رحـمـتت بـنـما  شـسـتـشـوی  مـن

                                      باز آمدم حضورتو با سیل اشک و آه

از لـطـف خـویـش گـر تو نبخشـی گـناه مـن

                                      رسوا شوم حضور خلایق من از گناه

عـالـم تـوئـی  بـه  سـرّ و خـفـیّات هر کســی

                                      افکـنـده سـر منم که بود نامه ام سـیـاه

از لـطف بـیـکـران خـود ای واجـب الـوجـود

                                       کـوه گـنـاه من ز کـرم کن تو پر کـاه  

شد صرف این و آن همه عمرم در این جهان

                                                بر من ترحمی که شده عمر من تباه

سـرمـایه رفـت از کـف و دســتم  بـود  تـهـی

                                        گمراه بوده ام تو برون آورم ز چـاه

لـیـکـن سـرشـک من شده جاری به اهل بیت

                                         باشـد ولای فاطمه بهرم مقام و جاه

باشـد شـفـیـع من علـی  و  آل  او  بـه حشــر

                                  برمن طریق ومشی علی شد طریق وراه

هسـتم گدای درگه و چشمم  به سوی توسـت 

                                      بنما به من زروی محبت تو یک نگاه

http://tinypic.info/files/f1ho7opd0f37ikd3nbn5.jpg

 

 

لينک


بنام خداوند مهربان و با گذشت .......
 

INTERVIEW WITH GOD

گفتگو با خدا

I dreamed , I had an interview with god.

خواب ديدم .در خواب با خدا گفتگويي داشتم .

God asked?

خدا گفت :

So you would like to interview me !

پس مي خواهي با من گفتگو کني؟

I said ,If you have the time.

گفتم اگر وقت داشته باشيد...!

God smiled ,

خدا لبخند زد.

My time is eternity.

وقت من ابدي است.

What questions do you have in mind for me?

چه سوالاتي در ذهن داري که مي خواهي از من بپرسي؟؟

What surprises you most about human kind ?

چه چيز بيش از همه شما را در مورد انسان متعجب مي کند؟؟

God answered :

خدا پاسخ داد:

That they get bored with child hood .

اين که آنها از بودن در دوران کودکي ملول مي شوند،

They rush to grow up and then ,

عجله دارند زودتر بزرگ شوند و بعد،

long to be children again .

حسرت دوران کودکي را مي خورند.

That they lose their health to make money .

اينکه سلامتشان را صرف به دست آوردن پول مي کنند ،

and then ,

و بعد

lose their money to restore their health .

پولشان را خرج حفظ سلامتي مي کنند.

That by thinking anxiously about the future,

اينکه با نگراني نسبت به آينده

They forget the present ,

، زمان حال را فراموش مي کنند.

such that they live in nether the present ,

آنچنان که ديگر نه در حال زندگي مي کنند ،

And not the future .

نه در آينده

That they live as if they will never die ,

اين که چنان زندگي مي کنند که گويي ، نخواهند مرد.

and die as if they had never lived .

وآنچنان مي ميرند که گويي هرگز نبوده اند.

God's hand took mine and

خداوند دستهاي مرا در دست گرفت

we were silent for a while .

و مدتي هر دو ساکت مانديم.

And then I asked :

بعد پرسيدم

As the creator of people ,

به عنوان خالق انسانها

What are some of life lessons you want them to learn?

مي خواهيد آنها چه درسهايي از زندگي را ياد بگيرند ؟

God replied , with a smile ,

خداوند با لبخند پاسخ داد :

To learn they can not make any one love them .

ياد بگيرند که نمي توان ديگران را مجبور به دوست داشتن خود
كرد

but they can do is let themselves be loved.

اما مي توان محبوب ديگران شد.

T o learn that it is not good to compare themselves
to others.

ياد بگيرند که خوب نيست خود را با ديگران مقايسه کنند

To learn that a rich person is not one who has the
most,

ياد بگيرند که ثروتمند کسي نيست که دارايي بيشتري دارد.

but is one who needs the least.

بلکه کسي است که نياز کمتري دارد.

To learn that it takes only a few seconds to open
profound wounds in persons we love

ياد بگيرند که ظرف چند ثانيه مي توانيم زخمي عميق، در دل
کساني که دوستشان داريم ايجاد کنيم،

, and it takes many years to heal them.

ولي سالها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التيام يابد.

To learn to forgive by practicing for giveness .

با بخشيدن بخشش ياد بگيرند.

T o learn that there are persons who love them
dearly.

ياد بگيرند کساني هستند که آنها را عميقا دوست دارند.

But simly do not know how to express or show
their feelings.

اما بلد نيستند احساسشان را ابراز کنند يا نشان دهند.

T o learn that two people can look at the same
thing,

ياد بگيرند که مي شود دو نفر به يک موضوع واحد نگاه کنند،

and see it differently.

اما آن را متفاوت ببينند.

To learn that it is not always enough that they be
forgiven by others.

ياد بگيرند که هميشه کافي نيست ديگران آنها را ببخشند.

The must forgive themselves.

بلکه خودشان هم بايد خود را ببخشند.

And to learn that I am here

و ياد بگيرند که من اينجا هستم

ALWAYS

هميشه!!!

 

لينک


بنام خداوند صبر و تحمل........(چه صبری خدا دارد!!!)
 

http://imagecloset.com/12/c06052e8943f3273b5ac555a87d556bd/9.jpg

>>اميد در زندگاني بشر انقدر اهميت دارد كه بال براي پرندگان. " هوگو "<<

روزي تصمیم گرفتم كه ديگر همه چيز را رها كنم . شغلم ‏را دوستانم را ، زندگي ام را ! !!!

 به جنگلي رفتم تا براي آخرين بار با خدا ‏صحبت كنم . به خدا گفتم : آيا مي تواني دليلي براي ادامه زندگي برايم بياوري ؟؟؟
 
و جواب ‏او مرا شگفت زده كرد.
 
او گفت : آيا درخت سرخس و بامبو را مي بيني؟؟؟
 
پاسخ دادم : بلي .
 
 فرمود : ‏هنگامي كه درخت بامبو و سرخس راآفريدم، به خوبي ازآنها مراقبت نمودم . به آنها نور ‏و غذاي كافي دادم .

دير زماني نپاييد كه سرخس سر از خاك برآورد و تمام زمين را فرا ‏گرفت اما از بامبو خبري نبود . من از او قطع اميد نكردم . در دومين سال سرخسها بيشتر ‏رشد كردند و زيبايي خيره كننده اي به زمين بخشيدند اما همچنان از بامبوها خبري نبود  .من بامبوها را رها نكردم.

در سالهاي سوم و چهارم نيز بامبوها رشد نكردند . اما من ‏باز از آنها قطع اميد نكردم. در سال پنجم جوانه كوچكي از بامبو نمايان شد. در ‏مقايسه با سرخس كوچك و كوتاه بود اما با گذشت 6 ماه ارتفاع آن به بيش از 100 فوت ‏رسيد. 5 سال طول كشيده بود تا ريشه هاي بامبو به اندازه كافي قوي شوند. ريشه هايي ‏كه بامبو را قوي مي ساختند و آنچه را براي زندگي به آن نياز داشت را فراهم مي كرد.
‏خداوند در ادامه فرمود : آيا مي داني در تمامي اين سالها كه تو درگير مبارزه با ‏سختيها و مشكلات بودي در حقيقت ريشه هايت را مستحكم مي ساختي . من در تمامي اين مدت ‏تو را رها نكردم همانگونه كه بامبو ها را رها نكردم .

هرگز خودت را با ديگران ‏مقايسه نكن و بامبو و سرخس دو گياه متفاوتند اما هر دو به زيبايي جنگل كمك مي كنن. ‏زمان تو نيز فرا خواهد رسيد تو نيز رشد مي كني و قد مي كشي !!!!

از او پرسيدم : من ‏چقدر قد مي كشم؟؟؟ .

‏در پاسخ از من پرسيد : بامبو چقدر رشد مي كند؟

جواب دادم : هر ‏چقدر كه بتواند ....

>> گفت : تو نيز بايد رشد كني و قد بكشي ، هر اندازه كه ‏بتواني <<

http://imagecloset.com/12/c06052e8943f3273b5ac555a87d556bd/9.jpg

منتظر نظرهای گلتون هستم ............ارادتمند شما:::حمیدرضا

لينک


بنام الله ...
 

با سلام به همه دوستان عزیزم و ممنون از نظرات گلتون

با تبریک ۳ خرداد  سالروز ازاد سازی خرمشهر یه مطلب زیبا به

ایمیل من فرستاده شد که خیلی جالب بود و در مورد من صدق میکرد

تصمیم گرفتم برای شما عزیزان هم بذارم

امیدوارم باب میلتون باشه عزیزان

منتظر نظرهای گلتون در باره این مطلب هستم

رابطه روز تولد و شخصيت شما!!!
 

روان شناسان شخصيتي براين عقيده اند که شماره تولد، شما را از آن چيزي که مي خواهيد باشيد دور نمي کند، بلکه مانند رنگي است که نوع آن و زيبايي اش براي افراد مختلف متفاوت است. به مثال زير توجه کنيد :
 

فرض مي کنيم که شما متولد  8 مهر 1355 هستيد.مهر ماه هفتم (7) سال است پس :
 

1370 = 1355+7+8

11 = 0+7+3+1

2 = 1+1

 

شماره تولد 2 است و اکنون مي توانيد آنچه راکه مربوط به اين شماره است با خود مطابقت دهيد .

تفسير اعداد :

 1- خالق و مبتکر :

' يک' ها پايه و اساس زندگي هستند. هميشه عقايد جديد و بديع دارند و اين حالت در آنها طبيعي است. هميشه دوست دارند تمامي کارها و مسائل بر حول محوري که آنها مي گويند و تعيين مي کنند در گردش باشد و چون مبتکر هستند، گاهي خود خواه مي شوند. با اين حال 'يک' ها بشدت صادق و وفادارند و به خوبي مهارتهاي سياسي را ياد ميگيرند . هميشه دوست دارند حرف اول را بزنند و غالبا رهبر و فرمانده هستند، چون عاشق اين هستند که 'بهترين' باشند . در استخدام خود بودن و براي خود کار کردن بزرگترين کمک به آنهاست ولي بايد ياد بگيرند عقايد ديگران ممکن است بهتر باشد و بايد با رويي باز آنها را نيز بشنوند .

 2- پيام آور صلح :

' دو' ها سياستمدار به دنيا مي آيند ! از نياز ديگران خبر دارند و غالبا پيش از ديگران به آنها فکر مي کنند . اصلا تنهايي را دوست ندارند . دوستي و همراهي با ديگران برايشان بسيار مهم است و مي تواند آنها را به موفقيت در زندگي رهنمون سازد . اما از طرف ديگر ، چنانچه در دوستي با کسي احساس ناراحتي کنند ترجيح مي دهند تنها باشند.از آنجايي که ذاتا خجالتي هستند بايد در تقويت اعتماد به نفس خود تلاش کنند و با استفاده از لحظه ها و فرصت ها آنها را از دست ندهند .

3-  قلب تپنده زندگي :

' سه ' ها ايده آليست هستند، بسيار فعال،اجتماعي،جذاب،رمانتيک وبسيار بردبار و پر تحمل .خيلي کارها را با هم شروع مي کنند اما همه آنها را پيگيري نمي کنند. دوست دارند که ديگران شاد باشند و براي اين کار تمام تلاش خود رابه کار مي گيرند. بسيار محبوب اجتماعي و ايده آليست هستند اما بايد ياد بگيرند که دنيا را از ديد واقعگرايايه تري هم ببينند .

 4- محافظه کار :

' چهار' ها بسيار حساس و سنتي هستند. آنها عاشق کارهاي روزمره، روتين و پيرو نظم و انضباط هستند و تنها زماني وارد عمل مي شوند که دقيقا بدانند چه کاري بايد انجام دهند. به سختي کار و تلاش مي کنند. عاشق طبيعت و محيط خارج از خانه هستند . بسيار مقاوم و با پشتکار هستند. اما بايد ياد بگيرند که انعطاف پذيري بيشتري داشته و با خود مهربانتر باشند .

 5- ناهماهنگ با جماعت :

' پنج' ها جهانگرد هستند و کنجکاوي ذاتي، خطر پذيري و اشتياق سيري ناپذير آنها به جهان هستي و ديدن محيط اطراف خود،غالبا برايشان درد سر ساز مي شود. آنها عاشق تنوع هستند ودوست ندارند مانند درخت در يک جا ثابت بمانند. تمام دنيا مدرسه آنهاست و در هر موقعيتي به دنبال يادگيري هستند. سوالات آنها هرگز تمام نمي شود. آنها به خوبي ياد گرفته اند که قبل از اقدام به عمل، تمامي جوانب کار را سنجيده و مطمئن شوند که پيش از نتيجه گيري ،تمامي حقايق را مد نظر قرار داده اند .

 6- رمانتيک و احساساتي :

' شش' ها ايده آليست هستند و زماني خوشحال مي شوند که احساس مفيد بودن کنند . يک رابطه خانوادگي بسيار محکم براي آنها از اهميت ويژه اي برخوردار است. اعمالشان بر تصميم گيري هايشان موثر است و آنها حس غريب براي مراقبت از ديگران و کمک به آنها دارند. بسيار وفادار و صادق بوده و معلمان بزرگي مي شوند. عاشق هنرو موسيقي هستند .. دوستاني صادق و در دوستي ثابت قدم هستند.'شش' ها بايد بين چيزهايي که مي توانند آنها را تغيير دهند و چيزهايي که نمي توانند، تفاوت قائل شوند .

 7- عاقل و خردمند :

' هفت' ها جستجو گر هستند. آنها هميشه به دنبال اطلاعات پنهان و مخفي بوده و به سختي اطلاعات به دست آمده را با ارزش حقيقي آن مي پذيرند.احساسات هيچ ارتباطي با تصميم گيري هاي آنها ندارد. با اينکه در مورد همه چيز در زندگي سوال مي کنند اما دوست ندارند مورد پرسش واقع شوند و هيچگاه کاري را ابتدا به ساکن با سرعت شروع نمي کنند و شعارآنها اين است که به آرامي مي توان مسابقه را برد. آنها فيلسوفهاي آينده هستند؛ طالبان علم که به هر چه مي خواهند مي رسند و سوال بي جوابي ندارند . مرموز هستند و در دنياي خودشان زندگي مي کنند و بايد ياد بگيرند در اين دنيا چه چيزي قابل قبول است و چه چيزي نه !

 8- آدم کله گنده :

' هشت ' ها حلال مشکلات هستند. اساسي و حرفه اي سراغ مشکل رفته و آن را حل مي کنند. قضاوتي درست دارند و بسيار مصمم هستندو طرحهاو نقشه هاي بزرگي دارند و دوست دارند زندگي خوبي داشته باشند. مسووليت افراد را بر عهده مي گيرند و مردم را با هدف خاص خود مي بينند. با شرايط ويژه اي اين امکان رابه وجود مي آورند که ديگران هميشه آنها را رئيس ببينند .

 9- اجرا کننده و بازيگر :

' نه ' ها ذاتا هنرمند هستند . بسيار دلسوز ديگران و بخشنده بوده و آخرين پول جيب خود را نيز براي کمک به ديگران خرج ميکنند . با جذابيت ذاتي شان اصلا در دوست يابي مشکلي ندارند و هيچ كـس براي آنها فرد غريبه اي به حساب نمي آيد.در حالات مختلف شخصيت هاي متفاوتي از خود بروز مي دهند و براي افرادي که اطرافشان هستند شناخت اين افراد کمي دشوار به نظر مي رسد . آنها شبيه بازيگراني هستند که در موقعيت هاي مختلف رفتارهاي متفاوتي نشان مي دهند. افرادي خوش شانس هستند اما خيلي وقتها از آينده خود بيمناک و نسبت به آن هراسان هستند. آنها براي موفقيت بايد به يک دوستي و عشق دو جانبه که مي تواند مکملشان در زندگي باشد دست يابند.

با تشکر از شما عزیزان گلم ..........منتظرما!!!

لينک


 
اینجا دل خراب تن خسته می خرند.....

بازار خود فروشان جای دگر است....

صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو وبلاگ

آرشيو موضوعي
عشقی و عاطفی و دست نوشته

آرشيو وبلاگ
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387

پيوندها
دل نوشته های *زهرا*
دل نوشته های*بهاره*
دل نوشته های*فاطمه*
دل نوشته های*بانوی آسمان*
دل نوشته های *مریمانه*
دل نوشته های*آرزوجون*
دل نوشته های *مهدی*
دل نوشته های*رویا*
دل نوشته های*محیا*
دل نوشته های *پریا*
دل نوشته های*شیطنت*
دل نوشته های*بهاره رستمی*
طراحی هر عکسی*علیرضا*
**دختران شاد**
دل نوشته های*آیدا*
دل نوشته های*ساره*
دل نوشته های*هانی*
دل نوشته های*ستاره*
دل نوشته های*مریم*
دل نوشته های*مستانه*
دل نوشته های*شیوا*
دل نوشته های*آهو*
گروه## 1611##
دل نوشته های*مونا*
دل نوشته های*نادیا*
وبلاگ روانشناسی بهاره
سازمان نظام مهندسی کشاورزی تهران
سازمان بیمه دانا
دل نوشته های*نازگل*
دل نوشته های*سحر*
دل نوشته های*سارينا*
***دخـ تر کشـ یش***
دل نوشته های*آلاله*
***RG khoshkelak***
دل نوشته های*نرگس*
دل نوشته های*آيلارجوون*
سفر كارت ملي
دل نوشته های*ندا جون*
##اي خدا دلگيرم ازت##
من خدا ارزوها*زهرا خانوم*
###رز سفيد###پرنيان1
دل نوشته های*سارا*
دل نوشته های*ماريان*
###كوروش###پرنيان2
دل نوشته هاي *نرگس جوون*
دل نوشته های *جوجو*
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
تالارهاي گفتگو
:: طراح قالب::


  RSS  
پرشين وبلاگ

FreeCod Fall Hafez

Download Cod Music

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس