تبليغاتX
×××شبهای@ تنهایی @من×××
×××شبهای@ تنهایی @من×××
مدرسه وب ، ماکرومديا قالب هاي وبلاگ آماده دايرکتوري وبلاگ هاي ايرانيان پرشين وبلاگ
یه مطلب مهم!!!!!!
 

با سلام به همه عزیزان

امیدوارم حالتون خوب باشه ازهمه تون ممنون بابت نظرهای گلتون

راستی این مطلب رو تو یکی از سایتها پیدا کردم

نمیدونم شاید درست باشه شاید نه ؟؟

ولی از این جور ادما تو مملکتمون کم نداریم

راستی منتظر نظرها و پیشنهاداتتون و انتقاداتتون هستم

یا حق


خاطرات یک آدم کثیف .. ( داستان طنز )

31 فروردین: امروز سی و یکمه. باید برم کرایه های برج ونک رو بگیرم.اگه فکر میکنید اسم برجمو میگم کور خوندید! صبح که داشتم     از خونه خارج می شدم یه لگد محکم زدم زیر جفت پای مهسا!!    .بیچاره جیغ زد و پخش زمین شد. خیلی حال کردم. جیگرم خنک شد.روحم آروم شد.مهسا گربه سفید پشمالوی زن چهارممه. 

4 اردیبهشت: امروز روز گندیه.باید برم قبرستون.سالگرد آرزو و ژاکلینه. دو تاشون تو یه روز و یه ساعت مردند.با این تفاوت که ژاکلین 3 سال    و نیم بعد از آرزو مرد.این دو تا زن های اول و دوم من بودند. 40 میلیون تومن خرج مرگشون شد.نرخ رشوه برای صدورگواهی فوت طبیعی  خیلی بالاست!!!مامان ژاکلین هنوزم میگه من دخترشو کشتم.اونم  الان توی تیمارستان بستریه.ماهی 2 میلیون دارم میدم که همونجا نگهش دارند!

7 اردیبهشت: امروز آتنا رو با کمربند کبود و سیاه کردم .تقصیر خودش بود.از کله سحر هی بالا و پایین می پرید و خونه رو  روی سرش گذاشته بود.اونم واسه چی؟همش به خاطر بیست هزار تومن.       خوب ندارم بابا جان! از کجا بیارم ؟ آتنا زن چهارممه.22 سالشه.

14 اردیبهشت: امروز کلاً روز بدی بود. پای اون گربه نکبتی شکسته     و محبور شدم شصت هزار تومن بدم واسه دوا درمونش!.بدتر از اون ساختمون هفت طبقه ام ریخت.داشتم میکوبیدمش که جاش یه برج بزنم.15 تا کارگر هم توش بودن.همشون توی آوار ساختمون له شدند.باید دیه هم بدم.لعنتی....می گن ساختمان سست بوده.یه نفر  و می شناسم که میتونه یه کار هایی واسم بکنه.....می خوام باهاش تماس بگیرم.سر اون قضیه نماینده شدنش کلی بهم مدیونه.باید جبران کنه....

16 اردیبهشت: روزنامه ها دارند شلوغ بازی می کنند سر جریان این ساختمونه.باید بودجه شونو قطع کنم تا بفهمند با کی طرفند! راستی  یه قول های مساعدی شنیدم که این قضیه هم مثل قضیه دریاچه ماست مالی شه.....باید یه کم سر کیسه رو شل کنم.....

20 اردیبهشت: امروز باید برم تلویزیون .قرار مصاحبه دارم .به عنوان    کار آفرین نمونه. آتنا هنوز بام حرف نمیزنه.مهسا هم دیروز مرد. دامپزشکش میگه به علت سقط جنین و خونریزی داحلی در اثر وارد آمدن ضربه سخت مرده..

21 اردیبهشت: امروز با شقایق آشنا شدم.دوست آتنا بود.اومده بود خونمون. آتنا از وقتی که مهسا مرده افسرده شده. شقایق اومده دلداریش بده. عجب چشمایی داشت این شقایق! خودش فهمید یه خواب هایی واسش دیدم.....

25 اردیبهشت:امروز با شقایق قرار دارم.ساعت  8 شب تو یه  رستورانی که صلاح نمی بینم بهتون بگم اسمش چیه.آتنا هنوز باهام حرف نمی زنه......

26 اردیبهشت: 25 سالشه.لیسانس ادبیات داره. شقایق رو می گم .دیشب دیدمش. قراره با هم ازدواج کنیم. فقط یه مشکل داریم    که باید حلش کنم:آتنا...

28 اردیبهشت:امروز آتنا بام آشتی کرد.. پرید تو بغلم و گفت من   بهترین شوهر دنیا هستم. بعدش آرش رو برد حموم. آرش گربه جدیدشه. امروز خریدم واسش...

2 خرداد: رنگم زرده و خسته ام.دیشب نخوابیدم. آتنا مرد.... شوک    زده هستم. اینو کارآگاه پلیس در جواب خبرنگارهایی که میخوان  بام مصاحبه کنند میگه. بازرس خوبیه...همینجوری پیش بره هفته بعد  رییس پلیس میشه! دیشب تلویزیون مصاحبه چند روز پیشم رو پخش کرد و بالاش نوشت زنده! حالا حتی مدیر شبکه هم حاضره قسم   بخوره که من دیشب تلویزیون بودم .......کسی به من مشکوک نیست.

10 خرداد: داریم میریم فرودگاه با شقایق. قراره بریم یونان. واسه   تجدید روحیه هر دو تامون خوبه. قضیه آتنا خیلی روی ما اثر بدی گذاشه. مخصوصاً روی من. شقایق کمک میکنه تا روحیه ام رو پیدا کنم.خیلی دختر خوبیه.آدم زرنگیه.اولش سر مرگ آتنا بم شک کرد.    اما وقتی سینه ریز الماسیو که واسش خریده بودم دید تصمیم گرفت دیگه بهم شک نکنه!

10 خرداد:توی هواپیماییم. داریم تکون های شدیدی می خوریم.باید برم ببینم چی شده..میرم تو اتاق مهمون دار ها.میگه مشکلی نیست  فقط یه چاله هواییه باید برم بشینم سر جام و از سفرم لذت ببرم.چشماش منو گرفت.......

10 خرداد:مردم....هواپیما سقوط کرد.

روز اول بعد از مرگ: سرم گیج میره. نمی دونم کجا هستم .توی یه  ارابه بزرگ نشستم.همه مسافرای هواپیما هم هستند.شقایقو     نمی بینم.بغل دستیمو نگاه می کنم..یه پیرمرد ریشوی 95 ساله ست.داره ذکر میگه پشت سر هم.هی میگه خدایا توبه.ببخشید.     غلط کردم.بش میگم چی شده آقا کسی داره اذیتت میکنه؟ما رو     کجا دارند می برن؟ جواب داد:ما مردیم داریم میریم به سمت دوزخ....

همون روز: نمی دونم دوزخ چیه اما فکر کنم توی کتاب های درسیم    یه چیزایی در موردش خوندم.خدا کنه دخترای اونجا خوشکل وخوش هیکل باشند....

دو روز بعد از مرگ: ما رو توی یه دشت بزرگ پیاده کردند.یهو یه     صدایی  از آسمون اومد که میگفت: مردگان محترم آخر خطه.پیاده بشید.ایستگاه دوزخ.اونایی که لباس سفید تنشونه سمت راست و اونایی که لباس سیاه تنشونه سمت چپ قرار بگیرند.  لباس من و    اون پیرمرده سیاه بود..

دو  ساعت بعد: ما لباس سیاه ها رو بردند یه جای داغ که بهش میگفتن مدل شبیه سازی شده جهنم! تا وقتی که قیامت بشه همین جا می مونیم.همه رییس جمهور  ها و بازیگرای هالیوودی و رقاصه ها  اونجا بودند.
 

فرداش: عذاب هامونو مشخص کردند.عذاب من اینه که هر روز از صبح   تا ظهر برم کنار دیوار بهشت و آرزو و ژاکلین و آتنا به سمتم پوست پرتقال پرت کنند واز ظهر تا عصر هم  باید از دست مهسا فرار کنم تا  گازم نگیره و از عصر تا شب هم باید برم توی یه  ساختمون وایسم تا روی سرم خراب شه!
 

چند روز بعدش: قراره یه محموله آدم جدید برسه توی جهنم.شایعه شده مدونا و جنیفر لوپز هم توش هستند.شور عجیبی بر پا شده.به مناسبت ورودشون امروز رو توی جهنم تعطیل کردند.همه دارند به خودشون میرسن وخوش تیپ میکنند

 

یک هفته بعد: منو دارن میبرن سیاهچال مخصوص.قراره تا آخر    همونجا بمونم.هفته پیش مخ جنیفر لوپز رو زدم.صاحاب جهنم کلی حرصش گرفت.دستور داد منو ببرند ته جهنم...مأموری که داره منو    می بره یکی از ندیمه های شیطانه....عجب چشمای خوشگلی داره....فکر کنم فهمیده که واسش یه خیالاتی دارم......!!!


 

لينک


زبان عشق...
 

عیدسعیدفطر بر همه عاشقان حضرت دوست مبارک باد

  امیدوارم همه دوستای گلم از ماه مبارک رمضان بهره های معنوی شو

برده باشن و ما رو هم از دعا هاشون فراموش نکرده باشین..

شرمنده اگه دیربه دیر آپ میکنم

موفق باشین


زبان عشق ((تکنیک بیان تصویری))


http://i33.tinypic.com/2enpzxy.jpg

(یک بیان تصویری احساسی بیش از هزاران لغت ارزش دارد!)گری اسمالی

آیا تا به حال برایتان اتفاق افتاده که بخواهید حرفی به همسرتان، دوستتان

،یا رئیستان بزنید و نتوانسته باشید منظورتان را به او برسانید؟

یا احساسی را از ته قلبتان بروز داده باشیدوطرفتان متوجه آن نشده باشد؟

 درست مثل این می ماند که به یک زبان کاملاً جدید حرف می زنید.

تقریباً در 80% از خانواده ها، مردها در مورد همسرشان زبانی که

زبان عقل خوانده می شود را به کار می گیرند، درحالیکه خانم ها از

زبان قلبشان برای حرف زدن با همسرشان استفاده می کنند.

 مردها، عموماً منطقی، واقع بین، و جزئیگرا هستند و

خانم ها در مقابل دوست دارند افکار، احساسات، اهداف و آرزوهایشان

را به زبان بیاورند.

 درنتیجه این دو تفاوت، خیلی از خانم ها یادشان می رود که ممکن است

 همسرشان نیازها و دغدغه های آنان را متوجه نشود. در اکثر موارد،

زن و شوهر به دو زبان مختلف صحبت می کنند.

عصبانی شدن از یک مرد برای تشویق او برای پا گذاشتن به یک سطح

درک عمیق تر، ندرتاً موثر واقع می شود. در عوض چرا نباید از قویترین

ابزار گفتگویی که می شناسیم برای کمک به همسرمان برای رسیدن

به درکی عمیق تر از احساسات و افکار ما استفاده کنیم؟ ما این ابزار را

بیان تصویری احساس می نامیم. بدون اغراق باید بگویم که موارد زیادی

از روابط را دیده ایم که بااستفاده از این تکنیک به ارتباطی فوق العاده

تبدیل شده اند که عقل و دل را در یک زمان تحت تاثیر قرار می دهد.

 توانایی اصلی این تکنیک این است که می تواند بین منطق

 (قدرت طبیعی مردان) و احساس (قدرت طبیعی زنان) پل بزند.

این ابزار، یک ابزار ارتباطی است که احساسات و منطق فرد را به طور

همزمان درگیر کرده و تحریک می کند و باعث می شود که حرف یکدیگر

را بهتر بشنویم و تجربه کنیم.

بیان تصویری بدون شک راهی عالی برای رساندن حرف هایمان مستقیماً

به دل شنونده است. اما این تکنیک ارتباطی می تواند به دیگران کمک کند

 که حرفتان را فوراً درک کنند. اجازه بدهید کمی درمورد این درک آنی

 توضیح بدهیم. اگر من می خواستم ابراز کنم که چقدر برای یک نفر

احترام قائل هستم، ممکن بود بگویم که، "واقعاً فکر میکنم که تو

فوق العاده ای!" البته بد نیست اما به طور کامل نمی رساند که آن فرد

 از چه ارزشی برخوردار است. اما می توانستم هم بگویم، "واقعاً برایت

ارزش قائلم—تو منو یاد بزرگترین الماس جهان می اندازی!" آیا جمله دوم

حس ارزش عمیق تری را نمی رساند؟ با این جمله فرد مقابلم به خوبی

 می تواند تصور کند که چه ارزشی پیش من دارد. حالا اگر می خواستم

بگویم که رفتار یک فرد تا چه حد احمقانه است چه؟ به جای اینکه بگویم،

"این چه رفتار عجیبیه!" می توانم بگویم، "یه پله با جنون محض فاصله داری!"

 تفاوت این جملات در احساسی است که در فرد مقابل ایجاد می کند.

به خاطر همین است که میگوییم، یک تصویر به اندازه هزاران کلمه ارزش

 دارد.

هفت قدم تا خلق بیان تصویری

1) هدفی مشخص پیدا کنید. مهمترین مسئله اینجا این است که هدفتان   را پیدا کنید: می خواهید افکار و احساساتتان را روشن کنید؛ به یک سطح عمیق تر از صمیمیت برسید؛ کسی را تحسین یا تشویق کنید؛ یا دوستانه نصیحت کنید. دلیل اینکه یافتن هدف اهمیت زیادی دارد و ضروری است     این است که نوع بیانات تصویری که می خواهید خلق کنید را به شما دیکته   می کند.

2) علایق فرد مقابل را در نظر بگیرید. این قدم، قدم بسیار مهمی است. فقط درصورتی فرد مقابلتان حرف شما را متوجه خواهد شد که آن را با   توجه به علایق او خلق کنید. به عبارت دیگر، اگر حرفتان مورد علاقه آن       فرد نباشد، هیچ تاثیری در او نخواهد داشت. برای مثال، اگر همسر من بخواهد از یک بیان تصویری برای اصلاح رفتار شلختگی من استفاده کند،     باید علایق من را در نظر بگیرد. ازآنجا که من علاقه زیادی به ماهیگیری   دارم، او می تواند آن تصویر را حول ماهیگیری بسازد. اما اگر مثلاً             می خواست حرفش را به چیزهایی مثل گلکاری یا آشپزی ربط دهد،     چون اصلاً علاقه ای به این کارها ندارم، نمی توانستم به راحتی خودم       را به تصویری که برایم می سازد، مرتبط کنم. پس، اگر میخواهید بیشترین تاثیر را در طرف مقابلتان بگذارید، علایق او را بشناسید. برای شناختن   علاقه یک فرد می توانید از شغل او، غذاهای مورد علاقه اش، کتاب هایی که میخواند، فیلم هایی که می بیند، آهنگ هایی که گوش می کند           یا از این قبیل کمک بگیرید.

3) از چهار چشمه خستگی ناپذیر استفاده کنید. وقتی هدفتان را پیدا   کردید و علایق فرد مقابل را نیز شناختید، می توانید از چهار چشمه برای خلق تصویرتان استفاده کنید. این چهار چشمه عبارتند از:

- طبیعت و شگفتی های آن (گل ها، درختان، ابرها، رودخانه ها و ...)

- اشیاء روزمره ( اتومیل، الماس، کامپیوتر و ...)

- داستان های خیالی (هر داستانی که می توانید با تخیلتان بسازید)

- تجربیات و خاطرات گذشته (به نظر ما این قوی ترین چشمه است چون فرد قبلاً آن احساسات را لمس کرده است. تنها کاری که باید بکنید این است که تلنگری به آن خاطرات بزنید.)

4) داستانتان را تمرین کنید. یادتان باشد که "کار نیکو کردن از پر کردن است." اگر زمان بگذارید و به اندازه کافی تلاش کنید تا تصویری بامفهوم     و پرمعنی بسازید، مطمئناً تاثیرگذار خواهید بود.

5) زمانی مناسب و بی دغدغه انتخاب کنید. بدترین اتفاقی که ممکن   است بیفتد این است که حرفتان را در زمان نامناسب منتقل کنید. مثلاً   وقتی طرفتان قرار دارد و دیرش شده است و درست قبل از اینکه از اتاق بیرون برودف یا وقتی بچه ها دور و برتان هستند یا دیروقت که او خوابش می آید و یا ...این زمانها تاثیر تصویر را شما از بین خواهند برد. پس زمانی   را انتخاب کنید که از هر لحاظ برای آن کار مناسب باشد.

6) پشتکار داشته باشید. اگر بارها و بارها شکست خوردید، امید و پشتکارتان را از دست ندهید. بعضی وقت ها طرف مقابلتان تصویری که ساخته اید را درک نمی کند یا اتفاقی می افتد که حرفتان تاثیر نمی گذارد. اگر چنین اتفاقی افتاد، دلسرد نشوید. راه دیگر، زمانی دیگر یا محلی       دیگر را انتخاب کنید.

7) بیان تصویری خود را جاودانه کنید. وقتی توانستید یکی از چراغهای     خانه را روشن کنید، سراغ بقیه چراغها بروید. این یعنی می توانید از تصویری که خلق کرده اید و تاثیر گذاشته استفاده کنید، سوالهای     بیشتری بپرسید، یا بعدها جزئیات بیشتری به آن اضافه کنید و درصورت   لزوم دوباره از آن استفاده کنید.


روابط ناخوشنود و خسته کننده زیادی بعد از استفاده از تکنیک بیان   تصویری تغییر کردند. این تغییر با جادو و جمبل اتفاق نیفتاد و آن مشکل عمیق ناگهانی محو نشد. برای حل مشکلات، زوج باید بطور مداوم روی     آن کار کنند و برای حل آن به خدا توکل کنند. اما تکنیک بیان تصویری که برایتان شرح دادیم، به حتم تغییر ایجاد میکند. شاید اول کار مایوس شوید     و هر قدم خسته کننده به نظر برسد اما پشتکارتان را نباید از دست بدهید. به راهتان ادامه دهید و مطمئن باشید زودتر از آنچه که فکر می کنید به نتیجه خواهید رسید......

http://i33.tinypic.com/2enpzxy.jpg

 

 

لينک


 
اینجا دل خراب تن خسته می خرند.....

بازار خود فروشان جای دگر است....

صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو وبلاگ

آرشيو موضوعي
عشقی و عاطفی و دست نوشته

آرشيو وبلاگ
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387

پيوندها
دل نوشته های *زهرا*
دل نوشته های*بهاره*
دل نوشته های*فاطمه*
دل نوشته های*بانوی آسمان*
دل نوشته های *مریمانه*
دل نوشته های*آرزوجون*
دل نوشته های *مهدی*
دل نوشته های*رویا*
دل نوشته های*محیا*
دل نوشته های *پریا*
دل نوشته های*شیطنت*
دل نوشته های*بهاره رستمی*
طراحی هر عکسی*علیرضا*
**دختران شاد**
دل نوشته های*آیدا*
دل نوشته های*ساره*
دل نوشته های*هانی*
دل نوشته های*ستاره*
دل نوشته های*مریم*
دل نوشته های*مستانه*
دل نوشته های*شیوا*
دل نوشته های*آهو*
گروه## 1611##
دل نوشته های*مونا*
دل نوشته های*نادیا*
وبلاگ روانشناسی بهاره
سازمان نظام مهندسی کشاورزی تهران
سازمان بیمه دانا
دل نوشته های*نازگل*
دل نوشته های*سحر*
دل نوشته های*سارينا*
***دخـ تر کشـ یش***
دل نوشته های*آلاله*
***RG khoshkelak***
دل نوشته های*نرگس*
دل نوشته های*آيلارجوون*
سفر كارت ملي
دل نوشته های*ندا جون*
##اي خدا دلگيرم ازت##
من خدا ارزوها*زهرا خانوم*
###رز سفيد###پرنيان1
دل نوشته های*سارا*
دل نوشته های*ماريان*
###كوروش###پرنيان2
دل نوشته هاي *نرگس جوون*
دل نوشته های *جوجو*
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
تالارهاي گفتگو
:: طراح قالب::


  RSS  
پرشين وبلاگ

FreeCod Fall Hafez

Download Cod Music

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس