تبليغاتX
×××شبهای@ تنهایی @من×××
×××شبهای@ تنهایی @من×××
مدرسه وب ، ماکرومديا قالب هاي وبلاگ آماده دايرکتوري وبلاگ هاي ايرانيان پرشين وبلاگ
یه حکایت فقط همین..

با سلام به همه دوستای گلم

امیدوارم حالتون خوب باشه

البته با وضعیت بحرانی که تو کشور و بیشتر از همه تو تهران رخ داده

فقط میتونم ارزوی سلامتی برای شما و خانواده تون بکنم

واقعا اینهمه زدو خورد وکشتار رو نمیدونم چطور توجیه کنم

خدا خودش رحم کنه

البته بعضی از دوستان شاید امتحانات دانشگاهشون کنسل شده باشه

بابت وقایع اخیر که امیدوارم هر چه زودتر امتحاناتشون برگزار بشه چون

خودم تجربه داشتم وقتی که اینجور اتفاقها میوفته نه تمرکزی برای درس

میمونه و نه تشویش و اضطراب و نگرانی اینکه بالاخره چی میشه

راستی شرمنده دیر اپ کردم چون حتما اطلاع دارین که وضعیت

اینترنت کشور و سرعت اونو

خیلی خیلی مواظب خودتون باشین    یا حق

شنبه صبح زود از خواب بيدار شدم، آروم لباس پوشيدم و طوری که زنم از خواب بيدار نشه، جعبه ناهارم رو برداشتم، سگم رو صدا کردم و آروم رفتم توی گاراژ خونه، قايق ام رو بستم به پشت ماشينم و از خونه به قصد ماهيگيری رفتم بيرون...درهمين حين متوجه شدم که بيرون باد شديدی مياد، بارونيه و راديو رو هم که روشن کردم متوجه شدم تمام روز وضعيت هوا به همون بدی باقی خواهد موند...تصميمم عوض شد. دوباره آروم برگشتم خونه، ماشين رو تو گاراژ پارک کردم، لباسم رو درآوردم و يواش رفتم تو رختخواب کنار زنم که هنوز خواب بود.... اون رو از پشت بغل کردم و آهسته تو گوشش گفتم: "هوا بيرون خيلی بده..." که همسر عزيزم، که الان بيست ساله با هم ازدواج کرديم، جواب داد: " آره، ولی باورت ميشه که اين شوهر احمق من تو همچين هوائی رفته ماهيگيری؟!! ...... من هنوز که هنوزه نميدونم همسرم اون روز شوخی ميکرد يا نه، ولی من ديگه هيچوقت نرفتم ماهيگيری

                          وصيت نامه ي  کوروش کبير :

من در طول مدت عمر خود هر آرزويي كه داشتم برآورده شد ،          

دست به هر كاري كه زدم پيروز شدم .

دوستان و يارانم از تدبير من برخوردار بودند .

دشمنانم جملگي فرمانم را با رقبت گردن نهادند.

قبل از من وطنم سرزمين كوچك و گمنامي بود كه هر سال مورد        

تاخت و تاز وتجاوز قرار مي گرفت

و حالا درآستانه مرگ من ، آنرا بزرگترين و مقتدرترين و شريف ترين كشور

آسيا به دست شما مي سپارم . من به خاطر ندارم در هيچ جهادي براي

عزت ، سربلندي و كسب افتخار براي ايران زمين مغلوب شده باشم .

جمله آرزوهايم برآورده شد و سير زمان پيوسته به كام من بود .

 اما از آنجا كه از شكست درهراس بودم ،

خود را از خودپسندي و غرور بر حذر داشتم .

حتي در پيروزيهاي بزرگ خود ، پا از اعتدال بيرون ننهادم .

حال كه مرگ من نزديك است خود را بسي خوشبخت مي دانم زيرا :

فرزنداني كه خداوند بر من عطا فرمود همگي سالم و در عين حال

عاقل هستند و وطنم ايران از همه جهات مقتدر و باشكوه مي باشد

و آيندگان مرا مردي خوشبخت و كامياب خواهند شمرد .

من پيوسته معتقد هستم كه روح انسان پس از خروج از كالبد خاكي ،

محو و فناپذير نمي گردد .

مرگ چيزي است شبيه به خواب . در مرگ است كه روح انسان به ابديت

مي پيوندد و چون از قيد و علايق آزاد ميگردد به آتيه تسلط پيدا ميكند و

هميشه ناظر اعمال ما خواهد بود.

پس اگر چنين بود كه من انديشيدم به آنچه كه گفتم عمل كنيد و

بدانيد كه من هميشه ناظر شما خواهم بود ، اما اگر اين چنين نبود آنگاه

ازخداي بزرگ بترسيد كه در  بقاي او هيچ ترديدي نيست

و پيوسته شاهد و ناظر اعمال ماست .

از كژي و ناروايي بترسيد .

اگر اعمال شما پاك و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد يافت

، ولي اگر ظلم و ستم روا داريد و در اجراي عدالت تسامح ورزيد ، ديري

نمي انجامد كه ارزش شما در نظر ديگران از بين خواهد رفت

 و خوار و ذليل و زبون خواهيد شد .

 من عمر خود را در ياري به مردم سپري كردم .

نيكي به ديگران در من خوشدلي و آسايش فراهم مي ساخت

و از همه شادي هاي عالم برايم لذت بخش تر بود .

ديگر بس است ، پس از مرگ بدنم را مومياي نكنيد و در طلا و زيور آلات

و يا امثال آن نپوشانيد .

زودتر آنرا در آغوش خاك پاك ايران قرار دهيد تا ذره ذره هاي بدنم

خاك ايران را تشكيل دهد .

چه افتخاري براي انسان بالاتراز اينكه بدنش در خاكي مثل ايران دفن شود . . . . .

پس درود بر آريايي  . . .


 

لينک


وای‌ اگر پرنده‌ای‌ را بیازاری‌ .......
 

سلااااااااااااااااااااااااااااااااام

خوبین دوستای گلم؟؟

امیدوارم تو این روزهای شلوغ شهر برای انتخابات و بازار داغ افشا کردن ها و زیر اب

زدن ها روز گار براتون خوب باشه

در مورد نامزدها حرفی نمیزنم که با اینهمه سایت و صحبتها و نظرها که تو سایتهای

مختلف هست حرفی تکراریه

بازم منو با نظرهای گلتون خوشحال کنین

یا حق...................


 

وای‌ اگر پرنده‌ای‌ را بیازاری‌

پسرك‌ بی‌آن‌ كه‌ بداند چرا، سنگ‌ در تیركمان‌ كوچكش‌ گذاشت‌ و بی‌آن‌ كه‌ بداند

 

چرا، گنجشك‌ كوچكی‌ را نشانه‌ رفت. پرنده‌ افتاد، بال‌هایش‌ شكست‌ و تنش‌ خونی‌

 

شد. پرنده‌ می‌دانست‌ كه‌ خواهد مرد اما...

 

اما پیش‌ از مردنش‌ مروت‌ كرد و رازی‌ را به‌ پسرك‌ گفت تا دیگر هرگز هیچ‌ چیزی‌

 

را نیازارد.

 

پسرك‌ پرنده‌ را در دست‌هایش‌ گرفته‌ بود تا شكار تازه‌ خود را تماشا كند. اما پرنده‌

 

شكار نبود. پرنده‌ پیام‌ بود. پس‌ چشم‌ در چشم‌ پسرك‌ دوخت‌ و گفت: كاش‌

 

می‌دانستی‌ كه‌ زنجیر بلندی‌ است‌ زندگی، كه‌ یك‌ حلقه‌اش‌ درخت‌ است‌ و یك‌

 

حلقه‌اش‌ پرنده. یك‌ حلقه‌اش‌ انسان‌ و یك‌ حلقه‌ سنگ‌ریزه. حلقه‌ای‌ ماه‌ و حلقه‌ای‌

 

خورشید.

 

و هر حلقه‌ در دل‌ حلقه‌ای‌ دیگر است. و هر حلقه‌ پاره‌ای‌ از زنجیر؛ و كیست‌ كه‌ در

 

این‌ حلقه‌ نباشد و چیست‌ كه‌ در این‌ زنجیر نگنجد؟!

 

 

و وای‌ اگر شاخه‌ای‌ را بشكنی، خورشید خواهد گریست. وای‌ اگر سنگ‌ریزه‌ای‌ را

 

ندیده‌ بگیری، ماه‌ تب‌ خواهد كرد. وای‌ اگر پرنده‌ای‌ را بیازاری، انسانی‌ خواهد مرد.

 

 

زیرا هر حلقه‌ را كه‌ بشكنی، زنجیر را گسسته‌ای. و تو امروز زنجیر خداوند را پاره‌

 

كردی.


پرنده‌ این‌ را گفت‌ و جان‌ داد.

 

و پسرك‌ آن‌قدر گریست‌ تا عارف‌ شد..

من به اندازه نادیدن تو بیمارم 


و به شوق نگهت شب همه شب بیدارم


ثانیه.روز.زمان.ساعت و من دلتنگم


دیگر از هرچه دروغ است و کلک بیزارم


خسته از هرچه که بی تو به سرانجام رسید


خسته از شعر و ز هر صحبت طوطی وارم


گرمی و حرم حضورت بدنم را سوزاند


نکند خوابم و یارب نکند تب دارم؟


گرم صحبت شدم و هیچ نمی دانستم


ساعتی هست که همصحبت این دیوارم

لينک


موضوع انشا((عزدواج!!))
 

 با سلام به همه دوستان گلم

امیدوارم همیشه موفق و موید باشین و این فضای شیر تو شیر

انتخابات شما رو از درس و کار نیانداخته باشه

به هر حال انتخابات هم هر چه پرشورتر و هیجانی تر باشه واسه ما

جوونا بهتره چون حداقلش اینه که تواین ۲۰روزتبلیغات بگیرو ببندکرکره اش

میاد پایین

راستی یه موضوع انشاء به دستم رسید خیلی جالب بود

امیدوارم شما هم خوشتون بیاد

تابعد..........................


 

 موزو انشا : عزدواج!


 
> هر وقت من يک کار خوب مي کنم
> مامانم به من مي گويد بزرگ که شدي
> برايت يک زن خوب مي گيرم. تا به حال
> من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم
> قول پنج تايش را به من داده است.
> حتمن ناسرادين شاه خيلي کارهاي
> خوب مي کرده که مامانش به اندازه
> استاديوم آزادي برايش زن گرفته
> بود. ولي من مؤتقدم که اصولن انسان
> بايد زن بگيرد تا آدم بشود ، چون
> بابايمان هميشه مي گويد مشکلات
> انسان را آدم مي کند. در عزدواج
> تواهم خيلي مهم است يعني دو طرف
> بايد به هم بخورند. مثلن من و ساناز
> دختر خاله مان خيلي به هم مي خوريم.
> از لهاز فکري هم دو طرف بايد به هم
> بخورند، ساناز چون سه سالش است
> هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولي
> مامانم مي گويد اين ساناز از تو
> بيشتر هاليش مي شود. در عزدواج سن و
> سال اصلن مهم نيست چه بسيار آدم
> هاي بزرگي بوده اند که کارشان به
> تلاغ کشيده شده و چه بسيار آدم هاي
> کوچکي که نکشيده شده. مهم اشق است !
> اگر اشق باشد ديگر کسي از شوهرش
> سکه نمي خواهد و دايي مختار هم از
> زندان در مي آيد. من تا حالا کلي
> سکه جم کرده ام و مي خواهم همان اول
> قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز
> بدهم تا بعدن به زندان نروم. مهريه
> وشير بلال هيچ کس را خوشبخت نمي
> کند. همين خرج هاي ازافي باعث مي
> شود که زندگي سخت بشود و سر خرج
> عروسي دايي مختار با پدر خانومش
> حرفش بشود. دايي مختار مي گفت پدر
> خانومش چتر باز بود.خوب شايد حقوق
> چتر بازي خيلي کم بوده که نتوانسته
> خرج عروسي را بدهد. البته من و
> ساناز تفافق کرده ايم که بجاي شام
> عروسي چيپس و خلالي نمکي بدهيم. هم
> ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست
> تازه وقتي مي خوري خش خش هم مي کند!
> اگر آدم زن خانه دار بگيرد خيلي
> بهتر است و گرنه آدم مجبور مي شود
> خودش خانه بگيرد. زن دايي مختار هم
> خانه دار نبود و دايي مختار مجبور
> شد يک زير زميني بگيرد. مي گفت چون
> رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند
> پايين! اما خانوم دايي مختار هم مي
> خواست برود بالا! حتمن از زير
> زميني مي ترسيد . ساناز هم از زير
> زميني مي ترسد براي همين هم برايش
> توي باغچه يک خانه درختي درست
> کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و
> دستش شکست. از آن موقه خاله با من
> قهر است. قهر بهتر از دعواست.آدم
> وقتي قهر مي کند بعد آشتي مي کند
> ولي اگر دعوا کند بعد کتک کاري مي
> کند بعد خانومش مي رود دادگاه
> شکايت مي کند بعد مي آيند دايي
> مختار را مي برند زندان! البته
> زندان آدم را مرد مي کند.عزدواج هم
> آدم را مرد مي کند، اما آدم با
> عزدواج مرد بشود خيلي بهتر است!
> اين بود انشاي من

 


"دلم براي کسي تنگ است

که با زيبايي کلا مش مرا در عشقش غرق مي کند

 

دلم براي کسي تنگ است

     که تنم آغوشش را مي طلبد    

 

دلم براي کسي تنگ است

 که قلب من براي داشتنش عمرها صبر مي کند

 

دلم براي کسي تنگ است. . 

 ميخواهم آرام سر بر سينه ات بگذارم

 

 ميخواهم صداي طپش قلبت مرا به خوابي آرام و رويائي فرو برد

با نگاهت در سکوتي لغزان غوطه ور شوم

 

 ولي اگر چنين شود و قلب کوچک تو کلبه من شود ......

اري

ميخواهمت"

باهمه ي بي سرو ساماني ام باز به دنبال پريشاني ام
طاقت فرسودگي ام هيچ نيست درپي ويران شدن اني ام


امده ام بلكه نگاهم كني عاشق ان لحظه ي طوفاني ام
دلخوش گرماي كسي نيستم امده ام تاكه بسوزاني ام


امده ام با عطش سالها تا توكمي عشق بنوشاني ام
ماهي برگشته زدريا شدم تا بگيري و بميراني ام


حرف بزن ابرمرا باز كن دير زماني است كه باراني ام


 

لينک


آخرین امتحان
 

با سلام خدمت همه دوستان و عزیزان گلم

امیدوارم همیشه در مراحل زندگیتون موفق باشین

اونایی که امتحانتشون شروع شده یا داره شروع میشه براشون ارزوی

موفقیت میکنم و اونایی که که سرکار میرن نیز ارزوی سلامت وموفقیت

در کارشون

این پست به نظرم جالب اومد شاید شما هم خوشتون بیاد

مواظب خودتون باشین دوستان


آخرین روز امتحان فارغ‌التحصیلی فرا رسیده است. در یک دانشگاه معروف شرقی آمریکا، دانشجویان فارغ‌التحصیل رشته مهندسی با هیجان و خوشحالی دور هم جمع شده‌اند و درباره آخرین امتحان خود که چند دقیقه دیگر شروع می‌شود، صحبت می‌کنند. همه سرشار از اعتماد بودند و در انتظار جشن باشکوه بعدی و زندگی جدید و رنگارنگ آينده لحظه‌شماري مي‌كردند.



بعضی از این دانشجویان شغل‌هايی پیدا کرده‌اند و بعضی درباره کارهايی که دوست دارند صحبت می‌کنند. با اعتماد به علم و دانش فرا گرفته از دانشگاه، دانشجویان اطمینان کامل دارند که در آینده دنیای كار منتظر و در اختیار آنهاست. همه می‌دانند این امتحان دیگر سخت نیست. استاد به آنها اطلاع داده است که آنها می‌توانند کتب درسی و یادداشت‌های کلاسي را در جلسه امتحان به همراه داشته باشند و تنها از آنها خواست که در جریان امتحان با دیگران صحبت نکنند. زنگ خورد، دانشجویان یکی پس از دیگری وارد کلاس شدند.
 


وقتی اوراق امتحان را دریافت کردند، همه آنها شاد بودند چون روی کاغذ فقط چند سؤال نوشته شده بود. سه ساعت از شروع امتحان كذشت، استاد شروع به جمع آوری اوراق امتحاني کرد. اما ظاهراً از آن اطمينان اوليه دانشجویان دیگر خبري نبود و آثار نگرانی در چهره آنان موج مي‌زد. استاد پس از گرفتن همه ورقه‌های امتحاني، از شاگردان خود پرسید: «کسی هست که همه سئوألات را پاسخ داده باشد؟» هیچ کس جواب نداد. استاد پرسید: «کسی هست که چهار سؤال را پاسخ داده باشد؟» باز هم هیچ کس دستش را بلند نکرد. استاد گفت: «سه تا یا دو سؤال چي؟» ولي باز هم دستي بلند نشد.
شاگردان بسیار نگران بودند و فقط به یکدیگر نگاه می‌کردند. استاد ادامه داد: «پس حتماً کسی هست که یک سوأل را پاسخ داده باشد؟» همه دانشجویان خاموش بودند.



استاد ورق‌های امتحان را روی میز گذاشت و گفت: این نتیجه همان چيزيست که انتظار داشتم. این کار را کردم تا خاطرات عمیق‌تری در ذهن شما باقی بماند. با آنکه تحصیلات چهار ساله تمام شده است، اما هنوز سؤالات زیادی راجع به علوم مهندسی هست که شما نمی‌دانید و این سؤالات در امور روزانه بسیار عمومی است. استاد با خنده ادامه داد: عزيزانم، نگران نباشید، همه شما در امتحان قبول خواهید شد. اما یادتان باشد با آنکه شما دانشجوی فارغ التحصیل یک دانشگاه معروف هستید، اما زندگی تحصیلی واقعي شما بزودی شروع می‌شود.

 



مرز در عقل و جنون باريك است
كفر و ايمان چه به هم نزديك است

عشق هم در دل ما سردرگم
مثل حيراني و بهت مردم

گيسويت تعزيتي از رويا
شب طولاني خون تا فردا

خون چرا در رگ من زنجير است
زخم من تشنه تر از شمشير است

مستم از جام تهي حيراني


باده نوشيده شده پنهاني
باده نوشيده شده پنهاني


عشق تو پشت جنون محو شده
هوشياريست نگو سهو شده


من و رسوايي و اين بار گناه
تو و تنهايي و آن چشم سياه

از من تازه مسلمان بگذر
بگذر از سر پيمان بگذر

ميل ديوانه به دين عشق تو شد
جاده شك به يقين عشق تو شد

مستم از جام تهي حيراني
باده نوشيده شده پنهاني

 

لينک


 
اینجا دل خراب تن خسته می خرند.....

بازار خود فروشان جای دگر است....

صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو وبلاگ

آرشيو موضوعي
عشقی و عاطفی و دست نوشته

آرشيو وبلاگ
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387

پيوندها
دل نوشته های *زهرا*
دل نوشته های*بهاره*
دل نوشته های*فاطمه*
دل نوشته های*بانوی آسمان*
دل نوشته های *مریمانه*
دل نوشته های*آرزوجون*
دل نوشته های *مهدی*
دل نوشته های*رویا*
دل نوشته های*محیا*
دل نوشته های *پریا*
دل نوشته های*شیطنت*
دل نوشته های*بهاره رستمی*
طراحی هر عکسی*علیرضا*
**دختران شاد**
دل نوشته های*آیدا*
دل نوشته های*ساره*
دل نوشته های*هانی*
دل نوشته های*ستاره*
دل نوشته های*مریم*
دل نوشته های*مستانه*
دل نوشته های*شیوا*
دل نوشته های*آهو*
گروه## 1611##
دل نوشته های*مونا*
دل نوشته های*نادیا*
وبلاگ روانشناسی بهاره
سازمان نظام مهندسی کشاورزی تهران
سازمان بیمه دانا
دل نوشته های*نازگل*
دل نوشته های*سحر*
دل نوشته های*سارينا*
***دخـ تر کشـ یش***
دل نوشته های*آلاله*
***RG khoshkelak***
دل نوشته های*نرگس*
دل نوشته های*آيلارجوون*
سفر كارت ملي
دل نوشته های*ندا جون*
##اي خدا دلگيرم ازت##
من خدا ارزوها*زهرا خانوم*
###رز سفيد###پرنيان1
دل نوشته های*سارا*
دل نوشته های*ماريان*
###كوروش###پرنيان2
دل نوشته هاي *نرگس جوون*
دل نوشته های *جوجو*
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
تالارهاي گفتگو
:: طراح قالب::


  RSS  
پرشين وبلاگ

FreeCod Fall Hafez

Download Cod Music

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس